دور از خانه و در شبهای طولانی تنهایی بهمن 89 خبرهای مربوط به خیزش مردمی در مصر را با حرارت خاصی از جام جهان نمای رادیو BBC فارسی دنبال می کردم،هیچ گاه به استعفای مبارک و روزهای پس از او نیندیشیده بودم،لحظه ای که از رادیو صدای مجری را شنیدم که از استعفای مبارک خبر داد،انگار بنیان ذهنیم به یکباره فرو ریخت،از طرفی برای روزهای پس از مبارک و شادی ایرانی ها نگران بودم ولی همزمان مردم مصر را در خواسته هایشان صادق و دارای حق احساس می کردم. در آن روزهای کوتاه بار سنگین حرکت به سوی پان اسلامیسم و دیدن بازی برده شده به سود ایران نگران کننده به نظر می رسید. این نگرانی ها زمانی بیشتر شد که خطبه عربی آقای خامنه ای در نماز جمعه تهران نشان داد که ایران برای انحراف تمرکز جهانی از برنامه هسته ایش به قیام های منطقه ای چقدر شاد شده است،ایرانی ها از آن زمان تاکنون سعی کرده اند تا با عنوان نامانوس بیداری اسلامی قیام های بهار عربی را به نفع خود مصادره کند،اکنون و پس از گذشت یک سال از آن حوادث برگه اقبال ایران برگشته است؛فشارهای جهانی در گستره وسیع تر و با حجمی بسیار بیشتر از پیش بر روی برنامه هسته ای ایران تمرکز یافته است،در سوی دیگر مساله سوریه نیز با وجود همه تلاش های ایران به مانند یک کلاف سردرگم مایه آزارش شده است، ایران واقعا نمی داند فردا اسد بر سر کار خواهد بود یا خیر،بخصوص با وضعیت چند روز گذشته و تصرف کوتاهمدت چند محله در شهرهای حمص،درعا و دمشق توسط ارتش آزاد سوریه ترس حاکمان ایران حتی بیشتر از قبل نیز شده است.
نیروهای اسلامی متشکل از اخوان المسلمین،سلفی ها و جریان های دیگر می دانند که به رغم داشتن اکثریت در 2 مجلس مصر،کار سختی را برای اسلامی کردن قوانین جاری کشور در پیش دارند،نقش ارتش درتقابل با آنها را نیز نمی توان نادیده گرفت،من یک حالت تقابل متقابل بین دو طرف را از همین الان و پیش از نوشته شدن قانون اساسی احساس می کنم،نباید فراموش کنیم که مبارک و سادات ارتشی بوده اند و به همین دلیل منطقی نمی نمایاند که نظامیان و در راسشان ارتشبد طنطاوی به رصد مسائل از خارج گود رضایت دهند،این دقیقا چیزیست که در نزدیک به نیم قرن گذشته در مصر پیاده شده است و مطمئنا دو طرف برای رسیدن به توافق مجبور خواهند بود که به یک راه حل میانه تن در دهند و قانون اساسی را به دور از هر گونه افراط سکولار و یا اسلامی تدوین نمایند؛به نظر می رسد که حتی گروه های افراطی سلفی نیز دریافته اند که برای حضور همیشگی در پارلمان و مصون بودن کشور از خطر کودتای نظامی،باید به یک قانون اساسی میانهرو و متعادل که تنها پیششرط گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در مصر است،گردن نهند.
نقش ارتش مدرن مصر در کنترل خیزش مردمی و کانالیزه نمودن آن به خوبی نشان داد که عامل سوم در برنامه ریزی های اطلاعاتی چقدر اثرگذار است،انکار نمی کنم که در بیشتر موارد سیاه و سفید به قضیه ها می نگریسته ام و شاید این درد خیلی ها باشد و ندانسته از آن در رنج باشند،در روزهایی که مردم سقوط مبارک را فریاد می زدند،دیدیم که با برنامه ریزی های پشت پرده غرب،فرمول ایرانی انقلابیزه کردن شرایط پس از مبارک ناکام و قدرت تحویل ارتش گردید. به رغم بگیر و ببندهای بیشتر در یک سال اخیر ارتش توانسته است به مانند یک وزنه سنگین کشور را از سقوط به ورطه اسلام افراطی حفظ کند. وضعیت حقوق بشر نسبت به گذشته افت کرده است ولی اگر بخواهیم با شرایط انقلابی سال 57 ایران در مقام قیاس برآییم به عملکرد بهتر مصری ها به خوبی واقف می شویم. خروج شاه از ایران و ماندن مبارک در میهنش دوگانه ای است که سرنوشت دو ملت را در فاصله ای بیش از 30 سال رقم زد،چه بسا با ماندن شاه،ارتش می توانست شرایط را کنترل کند و از قلع و قمع انقلابی سال های اول،اشغال سفارت آمریکا و انقلاب فرهنگی پیشگیری می شد. فارغ از جرات ارتشی مبارک و ترس ذاتی محمدرضاشاه نمی توانیم چشم بر برنامه ریزی های متفاوت سرویس های اطلاعاتی غربی در مورد آینده مصر و ایران ببندیم،مدل اسلامی در تقابل با آلترناتیو ایران کمونیستی و مدل ارتش-اخوان در تقابل با اسلام افراطی در مصر.
نیروهای اسلامی متشکل از اخوان المسلمین،سلفی ها و جریان های دیگر می دانند که به رغم داشتن اکثریت در 2 مجلس مصر،کار سختی را برای اسلامی کردن قوانین جاری کشور در پیش دارند،نقش ارتش درتقابل با آنها را نیز نمی توان نادیده گرفت،من یک حالت تقابل متقابل بین دو طرف را از همین الان و پیش از نوشته شدن قانون اساسی احساس می کنم،نباید فراموش کنیم که مبارک و سادات ارتشی بوده اند و به همین دلیل منطقی نمی نمایاند که نظامیان و در راسشان ارتشبد طنطاوی به رصد مسائل از خارج گود رضایت دهند،این دقیقا چیزیست که در نزدیک به نیم قرن گذشته در مصر پیاده شده است و مطمئنا دو طرف برای رسیدن به توافق مجبور خواهند بود که به یک راه حل میانه تن در دهند و قانون اساسی را به دور از هر گونه افراط سکولار و یا اسلامی تدوین نمایند؛به نظر می رسد که حتی گروه های افراطی سلفی نیز دریافته اند که برای حضور همیشگی در پارلمان و مصون بودن کشور از خطر کودتای نظامی،باید به یک قانون اساسی میانهرو و متعادل که تنها پیششرط گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در مصر است،گردن نهند.
نقش ارتش مدرن مصر در کنترل خیزش مردمی و کانالیزه نمودن آن به خوبی نشان داد که عامل سوم در برنامه ریزی های اطلاعاتی چقدر اثرگذار است،انکار نمی کنم که در بیشتر موارد سیاه و سفید به قضیه ها می نگریسته ام و شاید این درد خیلی ها باشد و ندانسته از آن در رنج باشند،در روزهایی که مردم سقوط مبارک را فریاد می زدند،دیدیم که با برنامه ریزی های پشت پرده غرب،فرمول ایرانی انقلابیزه کردن شرایط پس از مبارک ناکام و قدرت تحویل ارتش گردید. به رغم بگیر و ببندهای بیشتر در یک سال اخیر ارتش توانسته است به مانند یک وزنه سنگین کشور را از سقوط به ورطه اسلام افراطی حفظ کند. وضعیت حقوق بشر نسبت به گذشته افت کرده است ولی اگر بخواهیم با شرایط انقلابی سال 57 ایران در مقام قیاس برآییم به عملکرد بهتر مصری ها به خوبی واقف می شویم. خروج شاه از ایران و ماندن مبارک در میهنش دوگانه ای است که سرنوشت دو ملت را در فاصله ای بیش از 30 سال رقم زد،چه بسا با ماندن شاه،ارتش می توانست شرایط را کنترل کند و از قلع و قمع انقلابی سال های اول،اشغال سفارت آمریکا و انقلاب فرهنگی پیشگیری می شد. فارغ از جرات ارتشی مبارک و ترس ذاتی محمدرضاشاه نمی توانیم چشم بر برنامه ریزی های متفاوت سرویس های اطلاعاتی غربی در مورد آینده مصر و ایران ببندیم،مدل اسلامی در تقابل با آلترناتیو ایران کمونیستی و مدل ارتش-اخوان در تقابل با اسلام افراطی در مصر.