من از حزب مشروطه،مرحوم همایون و سایر جریان های تمرکزگرا متشکرم،کاش این
طور بحث ها در روزهای قبل از انقلاب 57 نیز مطرح می شد و کردها ناخواسته
در دام خودمختاری کردستان نمی افتادند و از ابتدا تکلیف خود را با در
ایران بودن مشخص می دیدند،در حقیقت من از سیل نظرات ضدفدرالیسم از سوی
قاطبه روشنفکران فارسی زبان استقبال می کنم و آن را به فال نیک می
گیرم؛زیرا این می تواند برای احزاب فدرال محور کرد،در راه تغییر استراتژی
حجت نهایی تلقی شود.
در ابتدا من از یک نکته در تعجبم،مقالات ضدفدرال سرشار است از احساس ناراحتی بابت ظلم هایی که بر اقلیت های ملی می شود و اینکه ما نیز با روش هایی به غیر از تمرکززدایی و فدرالیسم درصدد رفع این ستمیم؛نخستین سوال که مطرح می گردد این است که این احساس ناراحتی چرا در پیش از انقلاب و در گرماگرم ستم های ملی مطرح نبوده است؟ اگر واقعا زبان کردی را دوست دارید و از رسمی بودنش به عنوان زبان محلی حتی در شمال خراسان حرف می زنید پس چرا فقط در این گیرودار و نه در گذشته های نزدیک و دور به این مقولات پرداخته اید؟ به نظر من اینان از آینده نگرانند،از نبود زیرساخت نظامی کشور پس از حمله احتمالی غرب برای سرکوب کردها به شدت می هراسند؛با فریبکاری می خواهند در شرایط بحرانی و روبه سقوط کشور،از احزاب کرد به عنوان سوپاپ اطمینان برای یکپارچگی سوءاستفاده و سپس حرف های واقعی خود را دیکته نمایند؛مساله به راستی فقط همین است نه بیشتر.
آیا ایران ملک مشاع است؟ منظور این است که مثلا یک اصفهانی بر روی خاک کردستان دارای حق است و بالعکس؟ در صورت مثبت بودن جواب این چالش مطرح می گردد که اگر خاک کردستان متعلق به یک اصفهانی نیز هست،آیا اصفهانی برای کار به کردستان می آید؟ آیا در کردستان زیرساخت های صنعتی به اندازه اصفهان وجود دارد؟ پس در بیش از نیم قرن پادشاهی پهلوی(سیستم سیاسی مورد نظر حزب مشروطه) چه قدم عملی برای اجرایی کردن این مشاع بودن سرزمینی انجام شده است؟بهتر است از دیدی دیگر به قضیه نگریسته شود،در کردستان کارخانه مهمی ساخته نمی شود تا اگر روزی کار به جدایی هم رسید به خاطر رفع نیازهای اساسی هم که باشد مردم به این جدایی رضایت ندهند،این نوع استدلال چندان ناآشنا نیست،بر روی برخی از کردها عمل نموده است،بخاطر گرستگی از جدایی می ترسند،نمی گویند ما هم نفت،گاز و معادن مهم داریم و کشور جدیدمان را می سازیم،تنها از آینده می ترسند و می گویند از گرسنگی می میریم؛این است که دوباره می پرسم واقعا کدام ایران مشاع؟ این گونه استدلال ها جز فریبکاری چیز دیگری نیست.
در طولتاریخبخشهایمختلفیازایران جدا شدهاند،افغانستان،ترکمنستان،آذربایجان،ارمنستان،گرجستان و بحرین؛اگر مطابق استدلال برخی ها کشور ایران را یک بدن واحد در نظر بگیریم این پرسش مطرح می گردد که چرا با این جدایی های گسترده این کشور نه تنها ناقص الخلقه نشد بلکه به حیات خود نیز ادامه داد؟ در کشوری مثل ارمنستان حتی روز قرارداد ترکمنچای به عنوان جشن ملی مطرح است،این بزرگترین نشانه در شدت فاشیسم ایرانی در طول حکومتش در آن مناطق است. از سوی دیگر این سوال مطرح می گردد که اگر حس ایران گرا بودن در این مناطق مطرح بوده است چرا به عنوان مثال نام هایی چون ایران شرقی و یا ایران شمالی بر کشورشان ننهاده اند،به مانند کره شمالی و جنوبی،آلمان شرقی و غربی،یمن جنوبی و شمالی؛این به خوبی نشان بر تحمیلی بودن هویت ایرانی در این مناطق و تنها با سرنیزه حاکم بودن آن دارد و نه حتی یک ذره تمایل و رضایت مردمی.
نکته دیگری که مطرح است،تاکید بسیار از سوی این نویسندگان بر ایران گرا بودن کردها از یک سو و سپس تخطئه طرح هرگونه همه پرسی در کردستان ایران در باب این مساله از سوی دیگر است،واقعا دلیل این تناقض چیزی به غیر از این است که حتی خود حرف های خود را باور ندارند؟ راه حل آینده ایران در یک قدم پیش تر از همه پرسی سراسری نهفته است،پیش از اینکه سیستم سیاسی برای آینده کشور برگزیده شود باید نخست این مساله برای اولین و آخرین بار حل گردد که آیا ساکنان کردستان ایران تمایل به بودن در ایران دارند و یا خیر،نظر مردم بر نظر هر حزب در هر جایگاهی ارجح است و باید به عنوان قدم اول نگریسته شود نه گام آخر؛نمی توان به برخی احزاب کرد متذکر نشد که ایران با عراق تفاوت های اساسی دارد،کردها در عراق 2ملیتی ملت دوم و در ایران 6ملیتی ملت سوم به حساب می آیند؛خوب به وضع اعراب سنی در عراق دقت کنید،وضعیت کردها در ایران فدرال بهتر از آنان نخواهد بود؛فدرالیسم برای شرق کردستان نهتنها قدمی به جلو نیست بلکه یک زندان دیگر است.
در ابتدا من از یک نکته در تعجبم،مقالات ضدفدرال سرشار است از احساس ناراحتی بابت ظلم هایی که بر اقلیت های ملی می شود و اینکه ما نیز با روش هایی به غیر از تمرکززدایی و فدرالیسم درصدد رفع این ستمیم؛نخستین سوال که مطرح می گردد این است که این احساس ناراحتی چرا در پیش از انقلاب و در گرماگرم ستم های ملی مطرح نبوده است؟ اگر واقعا زبان کردی را دوست دارید و از رسمی بودنش به عنوان زبان محلی حتی در شمال خراسان حرف می زنید پس چرا فقط در این گیرودار و نه در گذشته های نزدیک و دور به این مقولات پرداخته اید؟ به نظر من اینان از آینده نگرانند،از نبود زیرساخت نظامی کشور پس از حمله احتمالی غرب برای سرکوب کردها به شدت می هراسند؛با فریبکاری می خواهند در شرایط بحرانی و روبه سقوط کشور،از احزاب کرد به عنوان سوپاپ اطمینان برای یکپارچگی سوءاستفاده و سپس حرف های واقعی خود را دیکته نمایند؛مساله به راستی فقط همین است نه بیشتر.
آیا ایران ملک مشاع است؟ منظور این است که مثلا یک اصفهانی بر روی خاک کردستان دارای حق است و بالعکس؟ در صورت مثبت بودن جواب این چالش مطرح می گردد که اگر خاک کردستان متعلق به یک اصفهانی نیز هست،آیا اصفهانی برای کار به کردستان می آید؟ آیا در کردستان زیرساخت های صنعتی به اندازه اصفهان وجود دارد؟ پس در بیش از نیم قرن پادشاهی پهلوی(سیستم سیاسی مورد نظر حزب مشروطه) چه قدم عملی برای اجرایی کردن این مشاع بودن سرزمینی انجام شده است؟بهتر است از دیدی دیگر به قضیه نگریسته شود،در کردستان کارخانه مهمی ساخته نمی شود تا اگر روزی کار به جدایی هم رسید به خاطر رفع نیازهای اساسی هم که باشد مردم به این جدایی رضایت ندهند،این نوع استدلال چندان ناآشنا نیست،بر روی برخی از کردها عمل نموده است،بخاطر گرستگی از جدایی می ترسند،نمی گویند ما هم نفت،گاز و معادن مهم داریم و کشور جدیدمان را می سازیم،تنها از آینده می ترسند و می گویند از گرسنگی می میریم؛این است که دوباره می پرسم واقعا کدام ایران مشاع؟ این گونه استدلال ها جز فریبکاری چیز دیگری نیست.
در طولتاریخبخشهایمختلفیازایران جدا شدهاند،افغانستان،ترکمنستان،آذربایجان،ارمنستان،گرجستان و بحرین؛اگر مطابق استدلال برخی ها کشور ایران را یک بدن واحد در نظر بگیریم این پرسش مطرح می گردد که چرا با این جدایی های گسترده این کشور نه تنها ناقص الخلقه نشد بلکه به حیات خود نیز ادامه داد؟ در کشوری مثل ارمنستان حتی روز قرارداد ترکمنچای به عنوان جشن ملی مطرح است،این بزرگترین نشانه در شدت فاشیسم ایرانی در طول حکومتش در آن مناطق است. از سوی دیگر این سوال مطرح می گردد که اگر حس ایران گرا بودن در این مناطق مطرح بوده است چرا به عنوان مثال نام هایی چون ایران شرقی و یا ایران شمالی بر کشورشان ننهاده اند،به مانند کره شمالی و جنوبی،آلمان شرقی و غربی،یمن جنوبی و شمالی؛این به خوبی نشان بر تحمیلی بودن هویت ایرانی در این مناطق و تنها با سرنیزه حاکم بودن آن دارد و نه حتی یک ذره تمایل و رضایت مردمی.
نکته دیگری که مطرح است،تاکید بسیار از سوی این نویسندگان بر ایران گرا بودن کردها از یک سو و سپس تخطئه طرح هرگونه همه پرسی در کردستان ایران در باب این مساله از سوی دیگر است،واقعا دلیل این تناقض چیزی به غیر از این است که حتی خود حرف های خود را باور ندارند؟ راه حل آینده ایران در یک قدم پیش تر از همه پرسی سراسری نهفته است،پیش از اینکه سیستم سیاسی برای آینده کشور برگزیده شود باید نخست این مساله برای اولین و آخرین بار حل گردد که آیا ساکنان کردستان ایران تمایل به بودن در ایران دارند و یا خیر،نظر مردم بر نظر هر حزب در هر جایگاهی ارجح است و باید به عنوان قدم اول نگریسته شود نه گام آخر؛نمی توان به برخی احزاب کرد متذکر نشد که ایران با عراق تفاوت های اساسی دارد،کردها در عراق 2ملیتی ملت دوم و در ایران 6ملیتی ملت سوم به حساب می آیند؛خوب به وضع اعراب سنی در عراق دقت کنید،وضعیت کردها در ایران فدرال بهتر از آنان نخواهد بود؛فدرالیسم برای شرق کردستان نهتنها قدمی به جلو نیست بلکه یک زندان دیگر است.