قبلا گفته ام که وجود نظامیان در منجلاب طالبانیسم پاکستان یک ضرورت مبرم است،در مدتی که از پایان حکومت مشرف می گذرد به خوبی شاهد بوده ایم که چگونه ظرفیت ناکافی کشور برای تقابل ارتش و نهاد جمهوری آشکار شده است،من احساسم این است که علی رغم نفوذ نیروهای طالبان در ISI(سازمان اطلاعات مرکزی پاکستان) و همچنین ارتش،تمایل آمریکا به آنان بیش از نیروهای دموکراسی خواهی چون مرحوم بوتو،زرداری و گیلانی است. آمریکا بارها تاکید کرده است که در صورت از کنترل خارج شدن اوضاع پاکستان از دست نیروهای دولتی و احتمال دستیابی نیروهای طالبان به ذخایر هسته ای،در بمباران هسته ای لحظه ای درنگ نخواهد نمود.
همزمان با حضور نظامی پررنگ تر آمریکا در آسیای مرکزی و بخصوص کشور پهناور و استراتژیک قزاقستان در سال های اخیر و همچنین قرارداد راهبردی افغانستان با هند،ارتش پاکستان اظهار تمایل کرده است تا در صورت موافقت مقامات تاجیک در آن کشور حضور نظامی داشته باشد. از سوی دیگر و با شدیدتر شدن زمزمه های دستیابی احتمالی ایران به سلاح هسته ای عربستان مذاکراتی را برای انتقال چندین کلاهک هسته ای به خاک آن کشور با هدف محافظت از نیروگاه های در دست احداثش، با مقامات پاکستانی داشته است،کلاهک هایی که جهتشان می تواند هم به سوی اسرائیل و هم ایران گرفته شده باشد. به همه اینها باید روابط گرم تر از گذشته با چین و ایران را نیز اضافه نمود.
پاکستان به حق خود را در جایگاه یک قدرت منطقه ای می بیند،داشتن بمب هسته ای در منطقه خاورمیانه برابر است با چندین امتیاز مثبت که می تواند ضعف اقتصادی را تا حدودی کمرنگ سازد،بار سنگین اختلافات داخلی(قومیتی-مذهبی) کشور را به وضعیتی رسانده که شنیدن صدای انفجار گهگاه در کراچی به یک امر عادی تبدیل شده است،اختلاف با هند بر سر کشمیر و تحقیر چندباره شکست نظامی نیز مساله کوچکی نیست،در کل من کشور را شبیه به یک خانه بزرگ و پرجمعیت می بینم که به رغم مشکلاتش می خواهد در خارج از خانه حرف خود را داشته باشد.